متن كامل مقاله اي كه در "روز" با كمي سانسور منتشر شده بود
خستهام ؛ خستهام و عصباني. از اين تحليلهاي سست مايه و از اين كارشناسان هميشه حاضر، عصبانيام. عصبانيام و خندهام نميآيد. اما اين كارشناسان ، سخن به طنز ميگويند. خواهش ميكنم، خواهش ميكنم يكي به آنها بگويد كه سخن به طنز نگويند. نگويند كه شرق توقيف شد چون به فلان كانديدا راي نداديد. نگويند كه شرق توقيف شد چون به فلان دسته از سياستمداران، بي اطمينان شديد. حوصله خنديدن ندارم.
ادامه مطلب
آنان که رفتند کاری حسينی کردند و آنان که ماندند بايد کاری زينبی کنند وگرنه يزيدیاند...
علی شريعتی
« اکبر محمدی در زندان اوين درگذشت»: خبر خيلی کوتاه بود اگرچه نتيجهی کوتاهی نهفته درپس آن را در روزهای آينده به چشم خواهيم ديد.
اکبر محمدی، اکنون سومين قربانی رويارويی حاکميت ايران با دانشجويان سياسی است. عزت ابراهيم نژاد با برخاستن فاجعه کوی دانشگاه، از ميان ما برخاست و پس از او نوبت به زهرا کاظمی رسيد که آمده بود تا در مقابل زندان اوين، تصويری از دربند بودن دانشجويانی را مخابره کند که در چهارمين سالگرد حادثه کوی باری ديگر محبوس زندان شده بودند. اکبر محمدی اما سومين – و البته نه آخرين – قربانی آن شام مرگزای در هجدهم تير ۱۳۷۸ است. اعتصاب غذای خشک اکبر محمدی در زندانگاه اوين، به مرگ او و رهايی جاودانهاش از بند دربندکنندگان انجاميد......
* متن سخنرانی در سازمان ادوار تحکيم در مراسم يادبود اکبر محمدی
ادامه مطلب
یکسال از پوشیده شدن لباسی یکدست ، بر تن حاکمیت در ایران می گذرد و به جبر یا تقدیر ، اقتدارگرایان ایران ، پس از فتح آخرین سنگر که همانا کرسی ریاست جمهوری در ایران بود ، حاکمیت نظامی خود را بر جامعه ایران تحمیل کرده اند. در یکسالگی تسلط اقتدارگرایان بر حاکمیت ایران ، اما شرایط حاکمیت یکدست بر خلاف آنچه عده ای وعده می دادند، در تشابه آن سالهای سیاه و نکبت بار دهه شصت نیست. چه آنکه در آن سالها، یکدستی حاکمیت آنچنان بود که صدایی به مخالفت از درون حاکمیت بر نمی خواست و در برابر اعدامهای فله ای تنها اعتراض یک حکومتمرد بود که سکوت جناح های سیاسی حاکم و حاضر در آن حاکمیت یکدست را شکست و به انتقاد از حذف فیزیکی و قتل دگراندیشان توسط حاکمیت پرداخت. در آن زمان، تنها آن فقیه آزاده ، آیت الله منتظری بود که باز گفتن سر حقیقت را بر ماندن در قدرت ترجیح داد و از حاکمیت اقتدارگرا خارج شد پیش از آنکه آزادمردان ایرانی در مرور تاریخ، او را از ذهن خود اخراج کنند...
*متن سخنرانی در مراسم آخرین روز اعتصاب غذا در سازمان ادوار تحکیم وحدت
ادامه مطلب
۱۹ تیر ۱۳۸۵
هفت سال ازآن روزهاي فراموش ناشدني در تيرماه 78 ميگذرد. جالب اما آنجاست كه گويي با نشستن غبار زمان بر اين حادثه، گرد فراموشي برآن خاطرات پاشيدهاند. گردوغبار زمان اگرچه بر بسياري وقايع و حوادث مينشيند و بدين ترتيب بر ارزش آنها ميافزايد اما تعجب آنجاست كه در اين ميانه، حادثه 18 تير گويي يك استثنا است كه پس از 7سال، سالگرد آن در سكوتي پرسشبرانگيز سپري ميشود. اين درحالياست كه چه بسا 18 تير بهمراتب برازندهتر باشد تا 16 آذر براي آنكه "روز دانشجو" لقب بگيرد، و حتي اگر اين واقعيت را نپذيريم، چگونه ميتوان انكار كرد كه "18 تير"، "16 آذر"ي ديگر بود؟ اما اكنون در 7 سالگي آن حادثه و در ميانه اين سكوت چه ميتوان گفت و روي سخن را كدام گروه و جريان قرار بايد داد؟...
ادامه مطلب
اكنون در سالگرد تولد دوم خرداد، يكسالگي مرگ اين طفل را نيز نظارهگريم. سيد محمد خاتمي، آن "سيدخندان" هشت سال رئيسجمهور در ايران بود و اكنون يك سال است كه نشستن او بر كرسي رياستجمهوري پايان يافته است. اما رفتن او و خروجش از ساختمان رياستجمهوري نه يك اتفاق كه يك داستان بود؛ داستان ناكامي مشروطهخواهي آن سيدخندان و ديگر اصلاحطلبان. بدين ترتيب گويي آنچنان نبود كه خاتمي تنها كليد اتاق خود را به محمود احمدينژاد تحويل داده باشد و سپس "روز از نو و روزي از نو..." داستان جديتر از اين بود و دنبالهدارتر....
ادامه مطلب

گزارش من از آزادی گنجی در روزنامه شرق فردا را میتوانید همین الان در ادامه بخوانید.....
در ضمن امروز به بهانه صحبتهای سالارکیا درباره گنجی این امکان پیش آمد که در شرق مطلبی برای او بنویسم.اگر خواستید بخوانید.اسمش را دوست داشتم بگذارم: "حریف در راه است".
ادامه مطلب
ادامه مطلب
درپي سخنراني علي افشاري و اكبر عطري در سناي آمريكا احمد شيرزاد مطلبي در وبلاگش نوشته است با عنوان "مشمئز كننده بود ".برا ي پاسخ نگفتن نتوانستم خودم را قانع كنم و پاسخي نوشتم . البته شيرزاد از معدود مشاركتيهايي است كه هنوز گوشش براي شنيدن واقعيات بسته نيست. وبنابراين پاسخ نوشتن به سخنانش ميتواند محلي از اعراب داشته باشد.
******
آقاي شيرزاد شما از يك سخنراني ، همراهي با دولت آمريكا را نتيجه گرفتهايد و سپس آن را مشمئز كننده خواندهايد.از نتيجه گيري بي پشتوانهتان ميگذرم و تنها ميگويم كه ما خيلي پيشتر و خيلي بيشتر از زمينگير شدن اصلاحات مشمئز شديم وقتي ديديم كه نمايندگان اصلاح طلبمان در حكومت ترجيح دادند كه تداركاتچي استبداد باشند و با اين حال از حاكميت استبداد خارج نشوند.
مي گوييد:" کار زشت و ناپسند را باید بی محابا تقبیح کرد."
مي گويم: يك سوزن به خودتان يك جوالدوز به ديگران! آيا شما اين توانايي را داريد كه هر كار زشت و ناپسنديرا بي محابا تقبيح كنيد؟ يا تنها آينه در برابر ديگران ميگذاريد و آينهها را در برابر خود مي شكنيد؟ آقاي شيرزاد محترم، آيا يكبار شد كه خود شكنيد و آينه روبروي را نشكنيد؟ از آقاي آرمين بپرسيد، او داستان بازداشت آن دانشجوي تحكيمي را كه حكم بازداشتش به امضاي خاتمي منور شده بود برايتان تعريف خواهد كرد. آنگاه دوست دارم از شما بپرسم كه آيا " کار زشت و ناپسند را نباید بی محابا تقبیح کرد؟"دوستان شما نه تنها در تقبيح زشتيها و كاستيهاي خود ترسان و لرزان بودند كه منتقد را نيز بي محابا تقبيح كردند. آقاي شيرزاد ، مطلق سخن نگوييد، چراكه رفتار مشمئز كننده دوستانتان را هيچگاه تقبيح نكرديد.
ميگوييد:"من به عنوان يك ايراني از اينكه در كشورم باندهاي قدرتي وجود دارند كه بيمحابا از پرسش قانون، چنين فجايعي ميآفرينند احساس ننگ ميكنم."
ميگويم: اما به راستي اين چه ننگي بود كه هشت سال به جان خريديد آن را و صداقت و اخلاق را هزينه آن ننگ كرديد؟
می گویید:" افتخار میکنم که در هر حادثه ای که در دوران مجلس ششم برای جنبش دانشجویی رخ داد ما و دوستانمان عکس العمل قانونی در حد مقدورات خود را داشتیم و به حمایت از آنها برخاستیم."و سپس رفتار افشاري و عطري را مشمئز كننده ميخوانيد.
مي گويم:آقاي شيرزاد مشمئز كننده سخن آن عضو شوراي مركزي مشاركت و نماينده فراكسيون دانشجويي مجلس بود كه در ابتداي تحصن يك روزه نمايندههاي اين فراكسيون براي آزادي دانشجويان زنداني گفت:اگر تا فردا تحصن را تمام نكنيد، من نيستم .و به خاطر اين اظهار نظر او تحصن پايان يافت. مشمئز كننده سخن آن عضو ديگر فراكسيون دانشجويي مجلس بود وقتي در تماسي تلفني فهميدم كه او از دربند بودن عضو شوراي مركزي تحكيم بيخبر است و بر اين گمان باطل كه او هفتهاي پيشتر از زندان آزاد شده است. آقاي شيرزاد عزيز، مشمئز كننده كيمياي قدرت بود كه نميدانم با مس وجود دوستانتان چه كرده بود.
مي گوييد:" بسيار عجله دارند كه رهبر شوند. آنها در برآورد نقش قبلي خود نيز بسيار دچار توهم اند، آنجا كه عطري مدعي است: "جنبش دانشجويي همراه با روشنفكران و برخي از گروههاي سياسي تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستي دوم خرداد شد."
مي گويم: اگر اسم مشاركت در سخنان عطري نيامده نبايد تعجب كرد چراكه متاسفانه مشاركت حزبي دولت ساخته بود كه پس از دوم خرداد شكل گرفت. آيا فكر نميكنيد كه اين توهم كمي تا حدودي گريبانگير خود شما شده باشد؟ آيا شما منكر نقش دانشجويان در پيدايش دوم خرداد 76 هستيد؟ تاريخ را نميتوان پاك كرد اگرچه تحريف آن ممكن است. شما را به حافظه تاريخي كساني ارجاع ميدهم كه البته معلول و محصول دوم خرداد نيستند.
آقاي شيرزاد براي مشمئز شدن خيلي دير شده است.
مطلب مسعود بهنود در این مورد با عنوان گفتگوئی به قصد ديگرخواندنیست.
در ضمن مطلب مریم در این مورد با عنوان"بر افشاری وعطری خرده نگیرید" را هم بخوانید.به نظر من خواندنیست.
مطلب مهدی جامی در این مورد هم با عنوان افشاری و عطری تابوی بزرگی را شکستندخواندنیست.
این مطلب از نیما نامداری و همسرش نسرین با عنوان در دفاع از افشاری و عطری هم خواندنیست.
.......چه بايد گفت، آن گاهى كه صداى احمد توكلى از راديو مجلس پخش مى شود و او خطاب به رئيس جمهور با لحنى كنايه آميز مى گويد: «با وارونه كردن يك كاسه ماست در آب دريا نمى توان طلب دوغ كرد.» «وحدت» اصلى است كه تمام احزاب و جبهه هاى سياسى در ايران خواهان آنند اما آيا وقتى مهدى كروبى مى گويد: «اجماع در ميان اصلاح طلبان همچون برف در تابستان است» آيا مى توان در جبهه اصولگرايان به انتظار آفتاب تابستانى در زمستان نشست؟......
